سارا مالونی هرگز تصور نمیکرد عشقی که از دوران ابتدایی در دل داشت، دوباره برگردد و مسیر زندگیاش را عوض کند. داستان جیک و سارا که در سال ۲۰۱۷ و در سن ۱۶ سالگی شروع شد، نشان میدهد گاهی سادهترین اتفاقات، مثل پوشیدن یک دامن باله یا توتو، میتواند عمیقترین پیوندها را ایجاد کند. این رابطه ثابت کرد وقتی کسی بتواند شما را بخنداند و با خانوادهتان صمیمی شود، احتمالاً همان آدم مناسب است.
جشن Debutante Ball و بازگشت جیک
آن روزها سارا در مدرسهای کاتولیک و دخترانه در ملبورن درس میخواند. فضای خشک مدرسه و رفتارهای نوجوانهای پسر برایش دشوار بود، اما جیک فرق میکرد. جیک کسی بود که سالها پیش دل سارا را شکسته بود و بعد از آن به شهر دیگری نقل مکان کرده بود.
اتفاقی افتاد که دوباره آنها را روبروی هم قرار داد. جشن Debutante Ball در آن منطقه بسیار رایج بود. سارا با اینکه با هزینههای زیاد این مراسم مخالف بود، اما وسوسهی پوشیدن یک لباس زیبا، او را به شرکت در مراسم کشاند.
مادر سارا خبر داد که جیک برگشته و از او پرسید آیا میخواهد جیک را به عنوان همراه دعوت کند؟ این نقطه شروع دوبارهی یک عشق نوجوانی بود. جیک پذیرفت و هفتهها با هم تمرین رقص کردند. آنها در صندلی عقب ماشین، درباره اتفاقات پنج سال گذشته حرف میزدند و به خاطرات کودکیشان میخندیدند.
خندههای بیپایانشان در تمرینات رقص، باعث شد مجبور شوند نگاههای تند معلم رقص را تحمل کنند. سارا کاملاً عاشق شده بود و مدام از دوستانش میپرسید که آیا جیک هم او را دوست دارد یا باید خودش او را به جشن رسمی سال یازدهم دعوت کند.
شب جشن، برخلاف بقیه که مشغول رقص بودند، این دو تمام شب را روی مبل لابی به گفتگو گذراندند و حتی دسر را هم از دست دادند.
نشانه های یک رابطه سالم در ۱۶ سالگی
بسیاری معتقدند نوجوانها برای تصمیمگیری درباره عشق بیش از حد جوانی هستند. اما حقیقت این است که صادق بودن با خود و طرف مقابل، سن و سال نمیشناسد. سارا متوجه شد در کنار جیک نیازی نیست برای جذابتر به نظر رسیدن، تظاهر کند.
وقتی بتوانید خودِ واقعیتان باشید، امنیت عاطفی ایجاد میشود. این حس باعث میشود ترس از جدایی کم شود و تمرکز روی رشد مشترک برود. سارا در دفتر خاطراتش نوشت که بالاخره به آن عشق طوفانی نوجوانی رسیده است.
داشتن حس شوخطبعی در برابر مشکلات زندگی، درست مثل یک ضربهگیر عمل میکند. زوجهایی که میتوانند با هم بخندند، راحتتر از پس چالشها برمیآیند. سارا معتقد است حتی اگر در سن پایین وارد رابطه شوید، اگر فرد مناسب باشد، در کنار شما میماند و با شما رشد میکند.
برای کسانی که به هنر و اجرا علاقه دارند، تماشای اجراهای زنده میتواند الهامبخش باشد، درست مثل برنامههای رقص در جشنواره سیدنی که حسهای عمیقی را منتقل میکند.
یک توتو نارنجی در پذیرایی ملبورن
اولین قرار سارا و جیک در سینمای محله بود. سارا از آن شب خاطرهی خاصی دارد:
On our first date I had my first kiss. I almost chipped my tooth
رابطهشان با پیامهای زیاد و دیدارهای تحت نظارت والدین در اتاق خواب سارا پیش رفت. حدود دو ماه بعد، اتفاقی افتاد که همه چیز را تغییر داد و سارا را به یقین رساند.
مادر سارا مسئولیت مراقبت از خواهر و برادرهای کوچک را به عهده جیک و سارا سپرد. سارا بعد از دوش گرفتن وقتی وارد پذیرایی شد، صحنهای را دید که هرگز از یاد نمیبرد.
جیک یک دامن باله یا توتوی نارنجی رنگ پوشیده بود و با خواهر کوچکش که کلاه گیسی سفید بر سر داشت، توی خانه میدوید و میچرخید تا بچهها را بخنداند. جیک مثل یک بالرین میچرخید و اصلاً متوجه حضور سارا نبود.
همین لحظه بود که سارا یقین کرد جیک همان آدم مورد نظرش است. کسی که حاضر است برای شادی دیگران، حتی ظاهرش را به شوخی بگیرد، قلبی مهربان دارد. همان شب بود که سارا در تاریکی اتاق به جیک گفت دوستش دارد و جیک با اطمینان پاسخ داد که او هم سارا را دوست دارد.
این عشق پرشور نوجوانی حالا به یک رابطه پایدار تبدیل شده است. آنها هنوز هم با هم بازیهای نمایشی میکنند و احتمالاً همسایهها فکر میکنند آنها دیوانهاند، اما برای سارا، این فضای شوخی معنای امنیت و خانه را دارد.
این تجربه ثابت میکند که ملاک انتخاب شریک زندگی، لزوماً معیارهای کلیشهای نیست، بلکه ویژگیهایی مثل شوخطبعی، توانایی ایجاد شادی در دیگران و پذیرش بیقید و شرط طرف مقابل است. روابطی که در سنین پایین با صداقت و رشد مشترک شکل میگیرند، پتانسیل تبدیل شدن به رابطهای پایدار را دارند.
سؤالات متداول
داستان عشق جیک و سارا از چه سالی شروع شد؟
رابطه آنها در سال ۲۰۱۷، زمانی که هر دو ۱۶ سال داشتند، دوباره شکل گرفت. جیک برای خنداندن خواهر و برادرهای کوچک سارا، یک دامن باله (توتو) نارنجی رنگ پوشید و در پذیرایی خانه رقصید.
جیک چه کاری انجام داد که سارا مطمئن شد او آدم مناسبی است؟
جیک با پوشیدن دامن باله نارنجی و رقصیدن برای بچهها تا آنها بخندند، مهربانی و شوخطبعی خود را نشان داد و همین باعث شد سارا به او اعتماد کند.
اولین قرار آنها کجا بود و چه اتفاقی افتاد؟
اولین قرار آنها در سینمای محله بود و سارا میگوید در اولین بوسهشان، نزدیک بود دندانش بشکند.
سارا در چه مدرسهای درس میخواند؟
سارا دانشآموز یک مدرسهی کاتولیک دخترانه در شهر ملبورن بود.