تا به حال پیش آمده در یک قرار عاشقانه، حس کنید وسط مصاحبه استخدامی نشستهاید؟ مریم شیرافکن در ۱۵ مهر ۱۴۰۵ در همشهری آنلاین مینویسد که این روزها خیلیها به جای پرسیدن از احساسات، سراغ بررسی رزومه طرف مقابل میروند. وقتی رابطه به جدول سود و زیان تبدیل شود، دیگر خبری از دیدن انسان نیست و فقط مجموعهای از امکانات و مزایا سنجیده میشود.
او معتقد است هرچند دانستن شرایط طرف مقابل منطقی است، اما وقتی آشنایی به محاسبه اقتصادی تبدیل شود، روح رابطه میمیرد. در این فضای جدید، هر طرف فقط به دنبال این است که ببیند مقابلش چه چیزی برای ارائه دارد و خودش چه سودی میبرد. بر اساس اطلاعات موجود، ۱۰۷۰۸۷۵ قدیما سوال اصلی این بود که کنار این آدم چه حسی دارم؟ اما حالا ورق برگشته و خیلیها از همان ابتدای آشنایی با سوالات کاربردی و اقتصادی شروع میکنند: شغلت چیست؟ درآمدت چقدر است؟ چه امکاناتی داری؟
وقتی اولین قرار شبیه جلسه استخدام میشود
بیشناختن سبک زندگی یا میزان مسئولیتپذیری کسی ایرادی ندارد. مشکل زمانی شروع میشود که طرف مقابل را مثل یک «بسته خدماتی» ارزیابی کنیم و فراموش کنیم که انسانها چیزی فراتر از درآمد، ظاهر یا مهارت هستند.
«تو دقیقاً چه چیزی به زندگی من اضافه میکنی؟»
این جمله در ظاهر منطقی میرسد، اما اگر در ابتدای رابطه مطرح شود، تمام حال و هوای رابطه را عوض میکند و عشق را به یک معامله تبدیل میکند.
پرسشهای پرتکرار
در یک رابطه سالم، هر دو طرف چیزی به زندگی یکدیگر میبخشند، اما این ارزشها با عدد و رقم قابل اندازهگیری نیستند. یکی شاید آرامش بیاورد، یکی با شوخطبعی لبخند به لبها بیاورد یا در روزهای سخت، تکیهگاهی محکم باشد.
محبت، صمیمیت و حس امنیت، چیزهایی نیستند که بتوان برایشان قیمت تعیین کرد. خطرناکترین بخش ماجرا اینجاست که فرد احساس کند برای دوستداشتنی بودن، باید ارزش اقتصادی یا کاربردیاش را ثابت کند.
اگر حس میکنید در انتخابهایتان بیش از حد روی مسائل مادی تمرکز کردهاید، شاید بد نباشد فکر کنید چطور زندگیای که دوست ندارید را کنار بگذارید؟ و به دنبال ارتباطاتی انسانیتر بگردید.
قبل از رابطه چه چیزهایی باید سنجیده شود؟
شناخت منطقی طرف مقابل ضروری است، اما باید بدانیم کدام سوالات واقعاً اهمیت دارند. به جای اینکه بپرسیم «چه چیزی برای من داری»، بهتر است روی ارزشهای بنیادی تمرکز کنیم.
مثلاً این موارد خیلی حیاتیتر از موجودی حساب بانکی هستند:
- آیا طرف مقابل مسئولیتپذیر است؟
- در زمان اختلاف نظر، چطور گفتگو میکند؟
- نگاهش به تعهد و استقلال فردی چیست؟
- در شرایط سخت و بحرانی چه رفتاری از او سر میزند؟
این پرسشها شاید به اندازه میزان درآمد هیجانانگیز نباشند، اما برای ساختن یک زندگی واقعی، اطلاعات دقیقتری به ما میدهند.
به خاطر داشته باشید که هیچکس نباید برای وارد شدن به رابطه، ارزشش را ثابت کند. هر انسانی مجموعهای از تجربهها، ضعفها و رویاهاست. هدف این نیست که دو نفر همدیگر را کامل کنند، بلکه هدف این است که در کنار هم، بدون از دست دادن هویتشان، زندگی قابلقبولی بسازند.
اگر روزی کسی از شما پرسید چه چیزی برای ارائه دارید، لازم نیست فهرستی از تواناییهایتان را ردیف کنید. گاهی بهترین جواب این است که بپرسید آیا ما اصلاً برای هم مناسب هستیم؟ رابطه موفق جایی است که دو نفر بدون تبدیل کردن هم به کالا، ارزش حضور یکدیگر را ببینند.
تبدیل روابط عاطفی به معاملات اقتصادی باعث میشود انسانها از موجود زنده به لیستی از ویژگیها تبدیل شوند. چنین نگاهی امنیت عاطفی را میکشد و ترس از دست دادن مزایا را جایگزین میکند تا پیوند عمیق انسانی از بین برود.
پرسشهای پرتکرار
چرا بعضیها در قرار اول سوالات اقتصادی میپرسند؟
عواملی مثل ترس از آسیب دیدن، فشارهای اقتصادی یا تاثیر محتواهای شبکههای اجتماعی باعث شده برخی رابطه را از زاویه سود و ضرر ببینند تا احساس کنترل بیشتری داشته باشند.
تفاوت معامله در رابطه با حمایت متقابل چیست؟
در معامله سوال این است که من چه میدهم و در مقابل چه میگیرم، اما در رابطه سوال این است که آیا ما در کنار هم آدمهای بهتری میشویم و به هم احترام میگذاریم یا نه.
آیا پرسیدن درباره شغل و درآمد در ابتدای آشنایی اشتباه است؟
خیر، شناخت سبک زندگی و مسئولیتپذیری طرف مقابل لازم است، اما اشتباه زمانی رخ میدهد که فرد را فقط بر اساس این معیارها مثل یک بسته خدماتی ارزیابی کنیم.