مایکل و سلنا برای اینکه شعلههای عشقشان در هیاهوی بزرگ کردن سه فرزند زیر ۱۰ سال خاموش نشود، تصمیم گرفتند وارد یک رابطه باز شوند. آنها این مدل زندگی را راهکاری میبینند تا هر روز آگاهانه یکدیگر را انتخاب کنند و از تکرار کسالتبار زندگی مشترک فاصله بگیرند. هدف اصلی این مسیر، بازیابی هویت شخصی هر فرد خارج از نقش پدر یا مادر است تا بتوانند با انرژی بیشتری به خانه و خانواده برگردند.
تله مراقبت و چالشهای مایکل و سلنا
مایکل ۴۶ ساله معتقد است زوجها وقتی بچهها کوچک هستند، ناخودآگاه در تلهای میافتند که فقط همدیگر را به چشم کسی میبینند که باید از او مراقبت کرد؛ وضعیتی که جذابیت رابطه را میکشد.
این زوج ۱۴ سال است که با هم هستند، اما در سالهای اول رشد فرزندانشان، فرصتی برای تجربههای جدید نداشتند. وقتی تمام گفتگوها و دغدغهها به مدیریت خانه و مسائل لجستیکی تبدیل شود، صمیمیت به مرور کمرنگ میشود.
از نظر آنها، داشتن یک رابطه غیر تکهمسری فرصتی است تا از این فضای تکراری خارج شوند. مایکل میگوید وقتی با فرد دیگری هستید، میتوانید دوباره خودتان باشید و همین موضوع تعادلی در دوران سخت و پرفشار پرورش فرزندان ایجاد میکند.
بازگشت به شریک زندگی بعد از گذراندن وقت با دیگران، باعث میشود دوباره همان کسی را ببینند که روزی عاشقش شدند. آنها لزوماً به دنبال شرکای متعدد نیستند و معمولاً با یک یا دو نفر ارتباط میگیرند.
قانون اساسی رابطه باز برای سه فرزند
مدیریت این شرایط برای آنها شبیه به برنامهریزی برای بیرون رفتن با دوستان است. هر چیزی را از قبل هماهنگ میکنند؛ مثلاً اگر جمعه یکی از آنها بیرون است، دیگری مراقبت از بچهها را بر عهده میگیرد و شنبهها نوبت عوض میشود. کارهای روزمره مثل خرید کفش مدرسه برای دانشآموزان و نیازهای فرزندان هم طبق همین برنامه پیش میرود.
آنها باور دارند هیچ دستورالعمل آمادهای وجود ندارد و هر زوج باید قوانین خاص خودش را بنویسد. شفافیت با شرکای جدید برایشان ضروری است تا همه بدانند اولویت اول خانواده است. حسادت و احساس فقدان هم وجود دارد، اما همین ناراحتی است که مانع از روزمرگی و رخوت میشود. سلنا میگوید وقتی مایکل قرار دارد، او با نتفلیکس، بستنی و خیاطی سرگرم میشود.
Being in an open relationship means we’re constantly choosing each other
بازگشت سلنا به بدن خودش و تجربه اتاق هتل
سلنا ۴۰ ساله بعد از چهار پنج سال زایمان و شیردهی مداوم، حس میکرد استقلال و هویت جنسیاش را از دست داده است. برای او، قرار گذاشتن با دیگران مثل یک شوک الکتریکی بود.
او هنوز اولین بار که در یک اتاق هتل با کسی بود را به یاد دارد. با اینکه آن تجربه چندان عالی نبود، اما لحظهای که از اتاق خارج شد، حس کرد دوباره به خودش برگشته است.
Dating other people was a way for me to come back to my own body after having kids
این تجربه باعث شد او دوباره به عنوان یک موجود جنسی بیدار شود و صمیمیت در ازدواجشان افزایش یابد. او اشاره میکند که بعد از سرطان، ذهنش بازتر شد و از دگرجنسگرایی به سمت کوییر بودن رفت.
حالا آنها هر روز آگاهانه همدیگر را انتخاب میکنند. شبها به خانه برمیگردند و به هم میگویند: دوستت دارم، عاشق همسر بودنت هستم و عاشق رابطه جنسی با تو هستم.
این داستان نشان میدهد بازتعریف مرزهای رابطه برای برخی زوجها، راهی برای مقابله با فرسودگی دوران والدگری است. کلید ماجرا نه لزوماً رابطه باز، بلکه ارتباط شفاف، پذیرش هویتهای جدید و تلاش برای دیدن شریک زندگی به عنوان یک انسان مستقل و جذاب، فراتر از نقشهای خانگی است.
پاسخ به پرسشهای رایج
آیا رابطه باز باعث از بین رفتن اولویت خانواده میشود؟
برای مایکل و سلنا خیر. آنها از ابتدا به هر فرد جدیدی اعلام میکنند که خانواده اولویت اول است و تمام تلاششان را برای محافظت از رابطه اصلی به کار میگیرند.
چگونه زمان بچهها و قرار ملاقاتها را مدیریت میکنند؟
آنها از یک سیستم نوبتی استفاده میکنند؛ به این صورت که اگر یک نفر روز جمعه بیرون است، نفر دیگر مسئولیت مراقبت از سه فرزندشان را بر عهده میگیرد.
آیا حسادت در این مدل رابطه وجود ندارد؟
حسادت وجود دارد، اما آنها از همین احساس برای جلوگیری از رخوت و روزمرگی استفاده میکنند تا پیوند عاطفیشان زنده بماند.